فرض کن توی طبیعت رها شده باشی، توی یه جای دور و دنج از همه. واسه خودت سر و زندگی داری. خودتی و خودت. درست همین وقت سال باشه، همین وقتها که برفهاش دارن آب میشن ولی بازم سرده. همین وقتها که دیگه ابری نیست و روزها داره روشن تر می شه. همین روزها که احساس می کنی داره یه فصل عوض میشه. یهو دلت میخواد بری توی خونه ات و لباس های قدیمی ات رو دور بریزی و چیزای نو برای خودت بخری. همه جا ها رو تمیز کنی و شروع کنی به تمیز کاری. نمی دونم چرا ولی مطمئنم اونایی که عید تمیز کاری می کنن اصلا کاری به تقویم و این رسم و رسومات ندارن. اونا رو غریزه شون راه می رن. ولی من ماجرام فرق داره. حتی اگر توی طبیعت دور و برم پر بشه از گل های رنگ و وارنگ باز هم همچنان شعارم "گور بابای خونه تکونی" باقی می مونه.
برچسب:
نویسنده: آرمان سامانی