از او و دوستانش یک ترانه غمگین پیدا کرده ام که اینجا یادداشتش می کنم:
اون رفت/ اون رفت... برای همیشه/ و جمله ی ای کاش می موند/ چه حیف نمیشه این حس اون حس/ که دیگه تکرار نمیشه... این واقعیت/ که از خاطرت پاک نمیشه... چشماش چشماش/ یه دریای آبی پر قایقایی/ بادبانایی که بازم به عشق بادِ بویِ تو... بوت... بوت... بویِ بادِ تو...
کوه باش و دل نبند/ رود باش اما بمون/ اشک شو اما نه تو غم... تو اوج خنده/ یادت نره قولتو/ نشه چیزی خسته کنه تو رو /یادت نره زندگی/ یه وقت یادت نره زنده ای/ من تو رو میخوام اما آزاد... که غم هیچوقت سراغت نیاد/ من اشک آرزو می کنم برات... نه تو غم، نه... تو اوج خنده/ کوه باش، دل نبند...
برچسب:
نویسنده: آرمان سامانی